غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

332

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ملك شاه كيخسرو بن شهر آگيم بعد از برادر خود شاه غازى يازده سال بر مسند سرافرازى نشست و برادر ديگرش ارغش كمر خدمتش بربست و شاه كيخسرو را ايزد تعالى قرب صد فرزند كرامت فرمود و فوتش در سنه احدى عشر و سبعمائه روى نمود آنگاه آفتاب دولت شمس الملوك محمد بن كيخسرو از افق طالع گشت و او پادشاه دين‌دار عدالت شعار بود و پيوسته با علما و فضلا و صلحا مصاحبت مىفرمود و در ايام كامرانى مساجد و خانقاه و بقاع خير طرح انداخت و قرى معمور و مستغلات مرغوب بران مواضع وقف ساخت اوقات ايالتش پنجسال امتداد يافت و در سنهء سبع عشر و سبعمائه عنان بعالم جاودان تافت . نصير الدوله شهريار بن كيخسرو بعد از فوت برادر افسر سرورى بر سر نهاد و مدت هشت سال باقبال بگذرانيد و چون حياتش نزديك باتمام رسيد برادرش تاج الدولة بن جلال الدوله اسكندر بيكضرب تيغ آبدار او را متوجه عالم عقبى گردانيد . تاج الدوله زيار در زمان شهريارى برادر در كلارستاق مقيم بود و بعد از قتلش مدت سه سال باستقلال حكومت نمود وفاتش در موضع كوير در سنه 832 اتفاق افتاد . جلال الدوله اسكندر بن تاج الدوله زيار پس از فوت پدر تاج اقبال بر سر نهاد ولايت تامان و رستاق را به برادر خود فخر الدوله شاه غازى عنايت فرمود و در ايام دولت جلال الدوله سلطان ابو سعيد بهادر خان وفات يافت و امير مسعود سربدار در سبزوار قوى حال شده در اواخر سنه 743 لشگرى بمازندران كشيد و چنانچه در ذكر حكومت او مذكور خواهد گشت بقتل رسيد و غنيمت بسيار و بينهايت از جهات و يراق سربداران بدست اهالى مازندران و رستمدار افتاده تجمل و حشمت و مكنت و عظمت جلال الدوله اسكندر بدرجهء كمال رسيد و لشگر بحدود رى كشيده چند قلعهء معتبر مفتوح گردانيد در تاريخ سيد ظهير سمت تحرير يافته كه عادت اكثر مردم رستمدار و گيلان و مازندران چنان بود كه موى سر ميگذاشتند و دستار نمىبستند اما بعد از قتل امير مسعود سربدار جلال الدوله و برادران او سر تراشيدند و دستار پيچيدند جلال الدوله در صباح روز شنبه 21 ذو الحجه سنه 746 قلعه و شهر كجور را طرح انداخت و باندك زمانى آنعمارت عالى را تمام ساخت و چون مدت ملكش به بيست و هفت سال رسيد ناگاه بحسب اقتضا قضا در سنهء احدى و ستين و سبعما به زخم خنجر يساولى متوجه عالم عقبى گرديد مفصل اين مجمل آنكه جلال الدوله مسخرهء را كه قزوينى الاصل بود پيوسته در مجلس عيش و طرب طلب مينمود و بصيقل سخنان هزل آميزش زنگ ملال از آينهء خاطر ميزدود و در آن اثنا يكى از هل صحبت آن مسخره را سخنى درشت گفت و قزوينى را كمال نادانى بران داشت كه كاردى از ميان كشيده برخواست كه بر آن شخص زند و بدين جهة مردم بهم برآمده چراغ فرو نشست و خوف بر ملك جلال الدوله غلبه كرده برجست كه از خانه بيرون رود قضا را كارد مسخره بىاختيار بر دستش خورد و رستمدار فرياد برآورد كه ملك را بزونه يعنى ملك را بزدند و در آنحال ملك پاى از خانه بيرون